به نام خالق مهر
مقدمه:
ايرانيان باستان ميترا را خداي نور ازلي و آسماني مي دانستند و در اوستا نيز ميترا همچون خدايي مقتدر و نيرو مند ذكر شده است كه به كمك اورمزد آمده تا بر اهريمن چيره يابند.
در زبان سانسكريت1 واژه ميترا به صورت ((ميثره)) و در زبان پارسي امروزي به صورت ((مهر)) آمده است.درناحيه بغازگوي در تركيه امروزي، شهر كاپاتوكا كتيبه هايي كشف شده است كه قديمي ترين دست نوشته در مورد آيين ميترايي است.در يكي از كتب هندوها بنام وداها همواره از نام ميترا به نيكي ياد شده است زيرا معتقدند كه ارونا و ميترا مكمل و ملازم يكديگر هستند اما اين در حاليست كه در اوستا ميثره به تنهايي آمده است.
افسانه نخست در مورد ميترا:
ميترا را زاييده شده از غار كوهي در صخره سما يا صما به صورت يك زن زيبا رو ميدانند كه چوپانان با ديدن زيبايي هاي بي مثال وي شروع به پرستش اوكردند كه بدين ترتيب اولين پيروان آيين مهر بوجود آمد. ميترا در اغاز يك گاو وحشي بنام ورزو يا ورزا را به دام انداخت و سپس در غاري محبوس ساخت. اما پس مدتي گاو فرار كرد كه در اين حين اورمزد به ميترا توسط يك كلاغ خطاب كرد گاو تسخير و او را قرباني كند تا اينكه از قطره هاي خون گاو سرسبزي و باروري پيدا شود از كمر گاو خوشه هاي گندم و ساير نباتات رويد.
_در مكتب پرگامون هندوييسم آمده است كه در هنگام قرباني كردن گاو عقربي روي آلت تناسلي گاو و ماري درحال مكيدن خون حيوان بوده است. برخي اين حشره هاي موذي كه هر دو نماد شيطان هستند را نماينده هاي اهريمن مي دانند كه عقرب موظف به بين بردن باروري و مار موظف به نابود ساختن سرسبزي بوده اند.
_ لازم به ذكر است كه سرسبزي همان خون گاو و باروري همان نطفه آن حيوان مي باشد
افسانه دوم:
در افسانه اي ديگر ميترا را زاييده شوده توسط بانويي كه در آب بارور شده مي دانند. نماد هايي همچون مرواريد، دلفين و نيلوفر آبي بواسطه همين افسانه از اهميت زيادي برخوردار هستند.
اساس مهر پرستی:
اساس مهر پرستی بر این اعتقاد است که مهر، خدای بزرگ است و خدایان دیگر، کوچکتر از او هستند. میترائیسم بر اساس پرستش آتش و پرستش قوای طبیعت، مثل باد و طوفان، خرمی و بهار، آسمان و کوه و جنگل و شب و ... پرداختن به سحر و جاده است که لازمه پرستش قوای طبیعت و اعتقاد به ارواح خبیث و طیب که دست اندکار جهان اند، است.
یکی از اصول میترائیسمی، سحر و جادو است. میترائیسم بر اساس، پرستش آتش و مهر است.
و مهر یعنی خدایی که در خورشید جای دارد، نه خود خورشید و اصالت را از آن جادوگر میداند. یعنی ممکن نیست در جامعه ای جادوگری باشد، اما جادوگر نباشد.
آنکه ذوق و استعداد و هوش بیشتری داشته باشد، با مطالعه علم نمیتواند ( تنها به این دلایل ) بر جای جادوگر تکیه بزند. بلکه جادوگری و مذاهب قدیم به صورت سازمان رسمی ارثی اداره میشدند و جادوگران متولی امور دینی بودند و رابطه های انسان و خدا ... ارزش مقام هر جادوگر به تقوا و علم نبود، بلکه در خون و ذاتش بود که ارث میبرد و برای فرزندش به میراث میگذاشت و برای دیگران ( هرچه باهوشتر و بهتر) ممکن نبود به چنین مقامی برسند.
سانسكريت:به معني خود ساخته است كه زبان خدايگان بوده.
از خانواده زبان های هندو و ایرانی و آرین است و نزدیکترین زبان به آن زبان پارسی باستان و زبان اوستایی است.
تهيه و تنظيم: مستان
منابع: اوستا/ نوشته هاي فرانس كومن
در صورت تمايل دوستان ادامه خواهد داشت...






